phpFaber TopSites 3.5
HooFoo.Net Manage another Free top blog top site for Blogger. Add Your blog to topblog.hoofoo.net and get more traffic to your blog , If you have not blog create it now from Blogs.lk | Blogger | WordPress
Total WebLog listed: 30
50000 Blogger Blog Index And 4000 Wordpress Blog Index
Blogger Blog Index | Wordpress Blog Index |Blog.co.in Index
Main Page | Browse Blog Categories | Top Winners Blog | Join TopBlog | Edit Member Info | Lost Code | Lost Password | FAQ | RSS
A-Blog    B-Blog    C-Blog    D-Blog    E-Blog    F-Blog    G-Blog    H-Blog    I-Blog    J-Blog    K-Blog    L-Blog    M-Blog    N-Blog    O-Blog    P-Blog    Q-Blog    R-Blog    S-Blog    T-Blog    U-Blog    V-Blog    W-Blog    X-Blog    Y-Blog    Z-Blog   
Page-1    Page-2   

خانه ی رایمند

نگاه روز به زندگی

Faviconگزیده ای از متن مصاحبه ی اوریانا فالاچی روزنامه نگار ایتالیایی با امام خمینی؟ 6 Jan 2009, 12:11 pm


امام در سخنرانی تاریخی خود و ملت پا به گوش با هزران آرزو

امام در سخنرانی تاریخی خود و ملت پا به گوش با هزران آرزو

اوریانا فالاچی در �ین مصا�به با �ضرت امام

اوریانا فالاچی در حین مصاحبه با حضرت امام

من قبل از هر چیز ، مرگ مرحوم طالقانی را به شما تسلیت می گویم ان شاء الله موفق باشند . تشکر می کنم از تسلیت ایشان .

امیدوارم حضرت امام به سوالاتی که من می کنم که شاید بعضی ها به ظاهر مسخره بیایید و بعضی ها ناراحت کننده باشد ، ولی امیدوارم با صبر و حوصله ای که من در ایشان می بینم به سادگی جواب بدهند .

حضرت امام خمینی ! ایران در دست شماست و حرف های شما کاملا مورد قبول است و حرفهای شما قانون می شود در این کشور حالت اجرایی پیدا می کند .

ایران در دست من نیست در دست ملت است و ملت هم کسی که خدمتگزار باشد و مصالح شان را بخواهد با آزادی مطلق به او روی می آورند آزدی آن آزادی است که مردم روی محبت و عشقشان را روی یک مبادی الهی به بعضی اشخاص که اینها را می شناختند به اینکه الهی هستند روی می آورند و این خود آزادگی است .

اوریانا فالاچی

اوریانا فالاچی

( خیلی مهم )

آن طوری که بیانات تان در قم در گذشته نه نزدیک ، خیلی دور فرمودید : مدرن شدن یک انسان آن است که بتواند آزاد بیندیشد و آزاد تصمیم بگیرد و آزاد انتخاب بکند . پس چگونه است الان در کشور کمونیست ها و سایر اقلیت ها چه سیاسی و چه مذهبی حتی نمی توانند آزادانه اظهار بیان و اندیشه کنند ؟

خانم فالاچی شما اول خیال می کنید بعد علتش را می پریسد ؟ در مملکت ما آزادی اندیشه هست آزادی قلم هست آزادی بیان هست ولی آزادی توطئه و فساد کاری نیست . شما اگر توقع دارید ما بگذاریم بر علیه ما توطئه کنند و مملکت را به هرج و مرج بکشند آیا مقصودتان از آزادی این است ، در هیچ جای دنیا همچون آزادی نیست و اگر آزادی اندیشه است آزادی بیان است همین کمونیست ها و همان اشخاص ( که غیر ما فکر می کنند ) دعوت کردیم که بیایید صحبت کنیم و ما پنج ماه بیشتر بلکه بطور مطلق به اینها آزادی دادیم . اما آنها چه کردند اخیرا مطلع شدیم که با الهام از رژیم سابق با الهام از اجناب و کسانی که می خواهند نهضت ما را به تباهی بکشند صندوق های آرا را آتش زدند با تفنگ و اسلحه آنها را گرفتار کردند . قضایای اطراف کردستان را همان ها پیش آوردند . ما پنج ماه است که فرصت دادیم به آنها تا اینکه به مردم ثابت شد به دنیا ثابت شد به اینکه قضیه ، فضیه ی آزادی بیان نیست بلکه قضیه قضیه ی آزادی توطئه است این آزادی توطئه را هیچ کس نمی تواند به انجام برساند .

دلیل بسته شدن روزنامه ی آیندگان چه بود ؟

روزنامه ی آیندگان همان بود که با دشمن های ما روابط داشت در کار توطئه با صهیونیست ها روابط داشت از آنها الهام می گرفت و بر ضد منافع و مملکت و کشور مطلب می نوشت .

حضرت اما اینهایی که الان دم از مخالفت می زنند عده ای هستند که اکثر شان مبارزه کرده اند و زجر کشیده اند و ضد رژیم گذشته بوده اند ؟

امکان ندارد حتی یکی شان هم نه مبارزه کرده و نه زجر کشیده همه ی آنها از دولت و از رنجهای این ملت استفاده برده اند و بر ضد ملت ما قلمفرسایی کرده اند منظورم گروههای سیاسی مثل حزب توده ، فدائیان ، مجاهدین آنها هم خلاف آزادی شان اگر توطئه گر نباشند حالا عملی هم که بر خلاف آزادی هم نباشد نکرده اند و نشده است . اما اینکه می گوییم آنها رنج کشیده اند و در این انقلاب فعالیت کرده اند معلوم می شود که از اوضاع ما مطلع نیستند منظور من بیشتر روی چپی هاست زمانی که در زندان بودند یا به دست شاه شکنجه شدند در این نهضت ما دخالت نداشتند در نهضت ما هیچ یک از اینها وجود نداشتند بلکه مخالف هم بودند همین چهار تا هم که بر خلاف ما فعالیت می کنند آنها یک مصلک خاصی داشتند که روی مصلک خود هم سفت و سخت ایستاده اند . نهضت ما یک نهضت اسلامی است که چپی ها با آن مخالف هستند مخالفت آنها بیشتر از مخالفتشان با شاه ، با ما بوده و آنها نیز توطئه گر هستند . به نظر من این چپی ها ساختگی هستند ، نه چپی های واقعی بلکه ساخت آمریکا هستند نهضت ما هیچ ارتباطی با چپی ها ندارد و چپی ها هم هیچ خدمتی به نهضت ما نکردند .

( خیلی مهم )

حضرت امام آیا این ملت برای کسب آزادی مبارزه کرده یا اسلام ؟

برای اسلام جنگیدند ، لکن محتوای اسلام همه ی آن معانی است که در عالم به خیال خودشان بوده که می گویند ( دمکراسی ) اسلام همه ی این واقعیتها را دارد و ملت ما هم برای همه ی این واقعیتها جنگیده است و لکن در کل خود اسلام است و اسلام همه ی اینها را دارد .

( خیلی مهم )

حضرت امام یک تعریف ساده از آزادی بیان ارائه کنید ؟

آزادی یک مسئله ای نیست که تعریف داشته باشد . مردم عقیده شان آزاد است . کسی الزامشان نمی کند که شما باید حتما این عقیده را داشته باشید . کسی الزام به شما نمی کند که باید این را انتخاب کنید . کسی الزامتان نمی کند در کجا مسکن داشته باشید ، یا در آنجا چه شغلی انتخاب کنید . آزادی یک چیز واضحی است .

آزادی آیا در حدی برای مردم هست که بتوانند سیتم دولت خودشان را تعیین کنند ، آیا این آزادی هم برای ملت است ؟

به همان ترتیبی که در همه جای دنیا است آنها می توانند وکیل انتخاب کنید وکیل می توانند به حسب آن چیزی که به ملت به او عطا کرده دولت ر تصویب کند یا رد کند ریس جمهور را هم خود مردم تعیین می کنند همه ی اینها بدست خود مردم و خودشان هم می توانند انجام دهند .

از شما قیافه ای سخت ، خشن ، ترسناک ، درست کرده اند آیا این قیافه ای که از شما ساخته اند برای شما رنج آور نیست شما را دیکتاتور جدید ایران می خوانند این شما را ناراحت نمی کند ؟

از یک جهت البته ناراحتی دارد و آن اینکه دشمنهای ما چقدر بر خلاف انسانیت عمل می کنند ما متاسفیم که یک طایفه اینقدر بر خلاف انسانیت و انصاف رفتار می کند از این جهت البته ناراحتی دارد ما به حب تعالیم اسلام برای عیب های که در بشر است باید متاثر باشیم و از جهتی به نظر ما اهمیتی ندارد برای اینکه ما یک راه حقی را می رویم و البته یک راه حقی که مقابل ابر قدرتها ست مقابل با منافع بزرگ یک کشورهایی که می خواهند اینها را بخورند و ببرند . این روزها در روزنامه ها نوشته اند به امر خمینی : پستانهای زنها را بریده و با زنها چه کرده ، البته دشمن است ولی متاسفانه که دشمن اینقدر خلاف انصاف و انسانیت عمل کرده .

( خیلی مهم )

در فاشیسم جنبه ی مردمی و توده ایش قوی است در ایتالیا که ما در آن زندگی می کنیم و در آلمان ، موسولینی و هیتلر به این جور افکار تکیه داشتند و این خطر همیشه هست که توده ی مردم به تدریج نوعی حکومت دیکتاتوری بوجود بیاورند و آن رژیمی که به وجود بیایید کاملا متکی به افکار عمومی است اما در اعمال خودش مانند دیکتاتورها عمل می کند ، آیا شما خطر فاشیسم را در ایران امروز می بینید ؟

هیچ ، ابدا همچو خطری نیست . مادامی که ملت ما به اسلام توجه دارد و تابع اسلام است . و ما می خواهیم حکومت اسلامی را درست کنیم . هیچ خوفی نیست . زیرا توده ی مردم ما مسلمان است . تعلیمات اسلامی همانطوری که در روحانیت است آنها به مردم هم تعلیم کرده اند . و تمام این مسئال اسلامی که بر مبنای عدالت است و بر مبنای آزادی است و برمبنای اختیار مردم می باشد هیچ دیکتاتوری نخواهد بود .

(خیلی مهم )

اگر شاه اموال ملت ایران را پس بدهد شما رهایش می کنید ؟

راجع به خیانتهایش ، اگر چنان چه بخواهد پولها را پس بدهد ، آن مقداری که به ما پس بدهد البته دیگر با او حرفی نیست . اما خیانتهایی که به ملت ما کرده ، آنها را جبران نمی شود کرد و نمی شود ولش کرد . مثلا خیانتهایی به اسلام کرده و مردم را به کشتن دسته جمعی در پانزده خرداد داده و فرمانش را صادر کرده و اینها چیزهای بخشیدنی نیستند اما اگر آنهایی را که در پانزده خرداد به کشتن داد زنده کند دیگر حرفی نیست .


می گویند اینهایی که اعدام شدند همه شان مقصر سیاسی و ساواکی نبوده اند بلکه برخی از اعدام شدگان کسانی بودند که لواط و زنا کرده اند نظر شما در این رابطه چیست ؟

انگشت فساد آیا توانایی قطع آنرا داری

انگشت فساد آیا توانایی قطع آنرا داری

بله درست است اصل مسئله را باید گفت : و آن این است که (( اگر یک بدنی یک انگشتش فاسد بشود چه باید کرد !؟ برای اصلاح آن بدن آیا باید گفت تو باش اینجا فاسد کن بدن را !؟ این انگشت یک مفسد است و باید آنرا برید )) این چیزهایی که شما می دانید و گفتید به فساد می کشد جامعه را ، یک وقت مثل برخی طوایف می گویند که خب مردم آزادند ، آن زن آزاد است زن این باشد او هم تمتعی ببرد خوب چه بهتر ، یک وقت منظور این هست نه ما نمی توانیم این را بپذیریم . سیاستهایی که ما در اسلام داریم و اجرا می شود برای این است که جامعه را پاکسازی کنیم علف های هرزه ای که ضایع می کنند مزرعه ی ما را ، کسانی که جامعه ی ما را به تباهی می کشند ، جوانهای ما را ، دختر های ما را نمی توانیم تحمل کنیم . هر سیاستی که هست باید بشود چه پیش شما خیلی مشکل باشد پذیرشش چه نباشد .

اوریانا فالاچی

اوریانا فالاچی

بعضی ها مثلا لواط می کنند بیمار هستند فرض کنید یک همچون چیزی را باید اعدامش کنند ؟

این فساد است فساد را باید برداشت تا دیگران اصلاح بشوند این دیگر مسئال فرعی است .

می گویند یک زن هجده ساله که آبستن بوده بعنوان اینکه زنا کرده اعدام کرده اند ؟

دروغ است نمی شود ، نمی شود ، در اسلام نیست این جزء همان هاست که به ما نسبت می دهند .

اما این روزنامه ها بودند که درباره ی آن نوشتند ؟

بی اطلاعم ما چه می دانیم حالا چه شده ، وقتی به محکمه رفته است ، محکمه حکم کرده است .


الان باید ازش بپرسی چه �سی داری

الان باید ازش بپرسی چه حسی داری

این چادر آیا صحیح است که زنها خود را زیر چادر مخفی می کنند ، این زنها در انقلاب شرکت کردند کشته دادند زندان رفتند مبارزه کردند این چادر در یک رسم از قدیم مانده است حالا دیگر دنیا عوض شده حالا این صحیح است که زنها خود را مخفی کنند ؟

اولا این یک مسئله ی اختیاری است برای آنها ، آنها خودشان اختیار کردند شما چه حقی دارید که اختیار را از دستشان بگیرید ، ما اعلام می کنیم به زنها : که هرکس چادر می خواهد یا هرکس پوشش اسلامی بیایید بیرون ، از سی و پنج میلیون جمعیت سی و سه میلیونش به بیرون می آید . شما چه حقی دارید که جلوی اینها را بگیرید این چه دیکتاتوری است که شما نسبت به زنها دارید ؟ ثانیا ما پوشش خاصی را نمی گوییم برای حدود زنهایی که به سن و سال شما رسیده اند هیچ چیزی نیست . ما زنهای جوانی داریم که وقتی آرایش می کنند و می آیند یک فوج را دنبال خودشان می کشند ، اینها را داریم جلوشان را می گیریم شما هم دلتان نسوزد . ((من دیگر بلند می شوم تا بروم تا شما هم دلتان نسوزد. ))

نیاز زنها خواسته ی مردها

نیاز زنها خواسته ی مردها

شبهایتان به شادی روزهایتان در پناه آزادی .

17-10-1387

برداشتی شخصی:

اوریانا فالاچی ؟

اوریانا فالاچی ، روزنامه نگار ایتالیایی ، به لحاظ گفت و گوهای تاریخی اش با شخصیت های تاریخی شهرتی جهانی دارد او با چهره های سیاسی مختلف از جمله خمینی ، مهندس بازرگان ، سرهنگ قذافی ، شارون ، لخ والسا ، رضا پهلوی و… را داشته است مطلب فوق گزیده ای از مصاحبه ای او با امام خمینی می باشد . او بعد از اتمام این مصاحبه در خارج از مرزهای ایران در سرزمین امن مادری خویش امام خمینی را بزرگترین دروغگوی تاریخ سیاسی قرن نامید . البته این نظر شخصی آن خبرنگار ایتالیایی بنام اوریانا فالاچی بود .

      

()

Faviconدین و حکومت از نگاه و تعریف فردریش ویلهلم نیچه ؟ 2 Jan 2009, 2:54 pm


فردریش ویلهلم نیچه

فردریش ویلهلم نیچه

((دین و حکومت ))

مادامی که دولت یا واضح تر بگوییم ، حکومت خود را قیم توده ی نابالغ مردم می داند و به این مسئله می اندیشد که ایا دین را باید حفظ کند یا از بین ببرد ، به احتمال قریب به یقین در نهایت تصمیم خواهد گرفت که دین را حفظ کند . زیرا دین در درون افراد و به هنگام کمبود ، بی هویتی ، هراس ، عدم اعتماد و خلاصه هر جا که حکومت از اقدامی مستقیم برای کاستن از درد و رنج خصوصی انسانها ناتوان است ، این نیازها را ارضاء می کند و حت در نابسامانی های عمومی ، غیر قابل اجتناب و در ابتدا غیر قابل تغییر (گرسنگی ، بحرانهای مالی ، جنگ ) دین سبب رفتار آرامتر ، شکیباتر و قابل اعتماد تری در توده ها می شود .

هر جا که کاستی ها ی ضرورت و اتفاقی حکومت یا نتایج خطر ناک منافع حاکمان برای روشنگران مشخص می گردد و خلاف میل آنان است ، افراد غیر روشن نگر دست پروردگار را می بینند و با شکیبایی تقدیری را که از آسمان نازل شده (و در آن مفهوم شیوه ی حکومت الهی و انسانی به گونه ای معمول با هم در آمیخته است ) می پذیرند . این چنین آرامش درونی مدتی و تداوم و تکامل حفظ می شود .

قدرتی را که در وحدت احساس مردم در عقاید و اهداف مشابه نهفته است ، دین حفظ و تایید می کند ، البته صرف نظر از موارد نادری که کشیشی نمی تواند با حکومت در بهای امری توافق کند و به همین دلیل به مبارزه با آن می پردازد . معمولا دولتها می دانند که باید کشیشان را با خویشتن هم رای سازند ، زیرا دولت برای تربیت خصوصی و پنهان مردم به آنها نیاز دارد و از آن خدمتگزاران تمجید می کند که در ظاهر علایقی کاملا متفاوت را مطرح می سازد .

بدون یاری کشیشان در حال حاضر هیچ قدرتی جنبه ی قانونی نخواهد یافت. این نکته را ناپلون نیز دریافته بود . از این رو حکومت قیم گونه ی مطلق و حفظ آن امری ضروری است . در عین حال نیز باید به این شرط نیز توجه کرد که حاکمان و طبقه ی آنان باید از فایده های دین برای خویش آگاه شوند و به این ترتیب تا حدودی در جهت اهداف خویش بر آن احساس برتری کنند و آزاده جانی نیز درست از همین نکته سرچشمه می گیرد .

فردریش ویلهلم نیچه

فردریش ویلهلم نیچه

اما چگونه آن آراء کاملا متفاوت در باب حکومت ، همان گونه که در دولتهای مردم سالار آن را مطرح می سازند ، شروع به مطرح شدن می کند ؟ اگر این حکومتها را جزء ابزار دین برای تحقق اراده ی ملت و بدون مفهوم مافوق ندانیم ، بلکه صرفا یکی از نقش های مردم بدانیم ، چه خواهد شد ؟ در این حالت حکومت آن جایگاهی را می یابد که مردم در برابر دین در نظر می آورند .

هر نوع گسترش روشن نگری بر پیروان آن بی شک تاثیر خواهد نهاد و بدیهی است که بهره گیری و یکار جستن از تسلیهای دینی برای اهداف دولتی چندان آسان نیست. ( مگر آنکه رهبر قدرتنمد حزب گاهی چنان تاثیری بر دیگران بر جا نهد که همچون تاثیر مستبدی روشن نگر باشد .)

اما اگر دولت نتواند هیچ استفاده ای از دین کند یا ملت در باب مسائل دینی انیشه های بسیار متفاوتی داشته باشد و اینچنین دولت نتواند با مسائل دینی یکنواخت و واحد برخورد کند ، به ضرورت این راه حل مطرح خواهد شد که دین به عنوان امری خصوصی در نظر گرفته شود و وجدان و عادتهای هر فرد در قبال دین مسئول دانسته شود .

ابتدا نتیجه آن خواهد شد که احساس دینی در مواقعی که دولت به صورت غیر ارادی و غیر امر از تحریکات پنهانی جلو گیری می کند ، یکباره همچون سیلی جاری می شود و شدت می یابد . بعدها مشخص می شود که دین را فرقه هایی پنهان می دارند و آن زمان که دین را امری خصوصی تلقی می کنند ، تخم کینه در همه جا پاشیده خواهد شد. مشاهده خواهد شد، رسوایی خصمانه ی تمامی ضعفهای اندیشه ی دیگر چاره ای جزء این باقی نمی گذارد تا هر فرد بهتر یا با استعداد تری مسئله ی عدم تدین را امری خصوصی بداند و اینچنین همین اندیشه بر حاکمان نیز سیطره یابد و خلاف خاص و معیار های آنان ، باعث ویژگی ضد دینی در ایشان شود .

با پیدایش چنین حالتی ، حالتهای عاطفی انسانهای متحول شده در اثر دین نیز دگرگون می شود و این افراد که در گذشته دولت را مقدس یا نیمه مقدس می پنداشتند ، مبدل به مخلفان دولت می شوند . آنان در کمین قانون های حکومتی می نشینند ، می کوشند تا مانع اجراء آنها شوند و تا آن حد که ممکن باشد ، نا آرامی اجرا می کنند و به این ترتیب حزب مخالفی را پدید می آورند که غیر دینی است به دلیل گرمای حاصل از این تضاد شور و شعفی خشکباورانه در مورد دولت پدید می آید .

در عین حال در سکوت هنوز عده ای در همین محافل از زمان جدایی دین خدایی را احساس می کنند و اغلب با تسلیم شدن به دولت می کوشند

جایگزینی برای آن بیافرینند . شاید پس از کشمکش های طولانی این مرحله ی گذر مشخص شود که آیا احزاب دینی به اندازه ی کافی قدرت دارند که وضعیت گذشته را دوباره پدید آورند و این گردونه ی زمان را به عقب بازگردانند یا خیر .

در این صورت استبداد همراه با روشن نگری شاید با روشن نگری و ترس بیش از گذشته دولت را به دست خواهد گرفت و یا احزاب دینی وارد عمل می شوند و ادامه ی حیات خویش را طی چندین نسل ، مثلا از طریق مدرسه و تربیت برسی می کنند و در نهایت بروز چنین امری را نا ممکن می سازد . اما بعد در آنان نیز آن شور و شعف برای دولت فروکش می کند و مشخص تر می شود که با آن گرامیداشت دینی یعنی همان رمز و راز نهادی آن جهانی ، رابطه ی ناشی از ترس با دولت نیز از بین می رود .

منافع حکومت قیم گونه و منافع دین چنان در هم عجین می شود که اگر دین رو به انقراض رود پایه های دولت نیز به لرزه در می آید . ایمان به نظم الهی در امور سیاسی و رمز و راز در وجود دولت ، سر منشاء دینی دارد و اگر دین از بین برود دیگر هیچ کس احترامی به آن نخواهد گذاشت . استقلال مردم اگر از نزدیک به آن بنگریم در این جهت است که آخرین سحر و جادو و خرافت در حوزه ی حسی را از آنجا براند . زیرا مردم سالاری جدید قالب تاریخی نابودی دولت است . اما چشم انداز نهایی حاصل از نابودی حتمی از هر دیدگاهی چندان به دور از نیک بختی نیست .

(( منبع : کتاب انسانی بسیار انسانی ، نشر جامی ))

برداشتی شخصی :

متن فوق به قدری جامع و کامل است که جای هیچ گونه اظهار نظری را برای من نوعی باقی نمی گذارد و فقط تنها نتیجه ای که می توانم از این متن ارائه دهم هر چیز در جایگاه خود تعریف شده دین در جایگاهش و حکومت در جایگاهش این دو را نمی توان در یک ظرف در هم آمیخت .

جنگ افکار بین دینداران و روشن گران دینی

جنگ افکار بین دینداران و روشن گران دین

شبهایتان به شادی روزهایتان در پناه آزادی .

13-10-1387

      

()

Faviconیک خاطره ی خواندنی از یک داماد خشتک پاره بنام براتعلی؟ 1 Jan 2009, 2:58 pm


براتعلی و دختر کدخدا ، اما براتعلی در فکر خشتک و مخمل

براتعلی و دختر کدخدا ، اما براتعلی در فکر خشتک و مخمل

اینام دارو دسته ی دعوت شده تو عروسی براتعلی هستن

اینام دارو دسته ی دعوت شده تو عروسی براتعلی هستن

در دهات ما رسم است که داماد شب عروسی برای شگون باید خشتک شلوار خود را سر تا سر مخمل بدوزد و رد خور هم ندارد که این رسم قدیمی باید حتما اجرا شود . براتعلی یکی از هم ولایتی ها که خیال عروسی با دختر کدخدا را داشت ، به این منظور به شهر رفت و با وجود آنکه یک چارک مخمل برای این کار کافی بود لوطی گری اش گل کرد و یک متر مخمل عنابی را به قیمت گزافی تهیه کرده و به ده مراجعت کرد و همان شب مخمل را به مادرش داد و گفت یک چارک آنرا به خشتک شلوار او بدوزد و سه چارک دیگرش را در صندوق بگذارد .

شب عروسی فرا رسید و ریش سفیدهای روستا براتعلی را وسط انداختند و در حالی که اسفند دود می کردند او را با ( زالام زیمبو ) به حمام دامادی بردند . مدتی گذشت و (شا داماد ) با شلوار پاچه گشاد نوعی که خشتکش با یک چارک مخمل انابی خود نمایی می کرد از در حمام خارج شد و فریاد تحسین ریش سفیدهای ده که ( عجب مخملی ! ) و ( عجب سلیقه ای ! ) از هر طرف بلند شد .

طبق آداب و رسوم ده ، داماد را برای ادای نماز حاجت به مسجد بردند و براتعلی در ردیف عقب پشت صف آخر قرار گرفت . در آخرین سجود نماز که طولانی و خسته کننده بود براتعلی سرش را روی مهر گذاشت که نا گهان یکی از بچه های شیطان ده ، یواشکی داخل شبستان مسجد شد و با تیغ ژیلت درزهای مخمل شلوار براتعلی را بطوری که هیچکس متوجه نشود برید ! نماز به پایان رسید و چون منزل کدخدا دور بود همه با عجله از مسجد خارج شدند و با فانوسهای متعدد عازم منزل عروس گردیدند و پارگی شلوار داماد در تاریکی شب ، توجه هیچ کس را جلب نکرد و حتی خودش هم از ذوقی که داشت متوجه این مسئله ی مهم نگردید .

بعد طی مسافتی به منزل عروس رسیدند و صداهای دهل و کرنا ، ورود شا داماد را اعلام نمود و چندین گوسفند قربانی شد و در حالی که نقل و نبات نثار قدوم داماد می کردند او را به صدر مجلس ، پهلوی عروس خانم راهنمایی کردند و براتعلی رسما در مجلس جلوس فرمود !

داماد برای آنکه خودی گرفته باشد به طرز بی سابقه ای نشست تا مخمل کذایی را به همه نشان دهد غافل از اینکه بچه های شیطان کاری کرده بودند که در انظار از مخمل بیشتر جلب توجه می کرد .

براتعلی یک وقت متوجه شد که صدای تحسین از هیچ کس بلند نمی شود ، در حالی که چشم همه به شلوار وی دوخته شده و مجلس در بهت حیرت فرو رفته است ! در این موقع براتعلی سینه اش را صاف کرد و برای آنکه ثروت خود را به رخ اهل ده بکشد با صدای متکبرانه ای گفت : اینکه اینجا می بینید تازه یه چارکش بیشتر نیست سه چارکش را گذاشتم خانه !! چشمهای همه از شدت تعجب از حلقه در آمد و لبخندی صورت اهل مجلس را فرا گرفت .

براتعلی که از حرکات حضار متعجب و حیران شده بود تصمیم گرفت خودش هم نگاهی به مخمل بیندازد ولی همین که خودش هم نگاهی به مخمل کرد از شدت خجالت از جا بلند شده و سر خود را پایین انداخت و رفت و رفت و رفت و همان رفتنی بود که دیگر هیچ کس او را در آن ده ندید .

(( منبع : هزار دستان ))

برداشتی شخصی :

شاید نمونه ی آقای براتعلی نمونه ای لطیفه گونه باشد از گذشته برای ما در حال حاضر اما در همین حال می توان از داستان آقا براتعلی یک همسان سازی در شرایط طبقه ی غنی و توانمند جامعه ی امروز ایران تصویر سازی کرد . زیرا داستان براتعلی داستانی از غرور زیاده خواهی ، فخر فروشی و… را برایم تداعی می کند .

چندی پیش مطلبی را در مورد برگزاری مراسم عروسی در هتل بزرگ تهران می خواندم با این مظمون :

هتل بزرگ تهران در طی برگزاری مراسم عروسی طبقه ی عیان جامعه در طول یک سال کاری در طرحی ابتکاری و اقتصادی در سال بعد از صد عروس و داماد منتخب سال گذشته برای برگزاری مراسمی بنام سالگرد ازدواج اقدام به دعوت از آنها در جشنی می کند که از تعداد صد عروس داماد فقط پانزده زوج حضور به عمل می آورند !

وقتی مسئولین هتل مسئله را پیگیری می کنند متوجه می شوند هشتادو پنج زوج از هم جدا شده و متارکه کرده اند وقتی که مسئله را ریزتر می کنند متوجه مسئالی مانند مسئله ی آقای براتعلی نام البته با در نظر گرفتن شرایط حال در قرن بیست و یکم می گردند .

مثلا مهریه ی دختری چیدی هشت هزار متر سکه تمام بهار آزادی با الگو گرفتن از ارتفاع قلعه ی اورست بوده یا دختری دیگر خواستار صد کیلو بال پشه برای مهریه ی خود بوده و مسئالی از این قبیل .

براستی آدمی که با خلوت افکار خود خلوت می کند هنوز وجود آقا براتعلی نامها را در قرن بیست و یکم در ایران جهان سومی اما با پیشینه ای چند هزار ساله را مشاهده می کند .

در یک کلام : براتعلی همون براتعلیه اما مخمل خشتکش تبدیل به کت و شلوار مارک دار شده و خرش تبدیل به سانتافه و لکسوز و ایکس تری و کمری و غیره شده .

البته لازم به ذکر که من خودم شخصا عاشق نظام سرمایه داریم اما سرمایه داری که یه ظرف بزرگ انسانی رو تو وجود خودش داشته باشه بلانسبت همه سرمایه داران با ظرفیت.

نظر شما چیه دوستان عزیز ؟

اینم براتعلی قرن بیست و یکمیه

راستی : اینم براتعلی قرن بیست و یکمیه

شبهایتان به شادی روزهایتان در پناه آزادی

12-10-1387

      

()

Faviconآزادی جنسی آری ، به دلیل آزادی انسان از جنون، انسانی و حیوانی؟ 1 Jan 2009, 2:25 pm


مریم و رضا دو �یوان انسان نما

مریم و رضا دو حیوان انسان نما

زنی که در پی یک ارتباط شیطانی با جوان 27 ساله ای ، زمینه های ارتکاب قتل فرزند دو ساله اش را ، فراهم کرده بود ، دستگیر شد .

زن جوان سراسیمه فرزندش را به اورژانس بیمارستان منتقل کرد و با خواهش و التماس از آنها می خواست تا فرزندش را نجات دهند .

وقتی پزشک اورژانس در خصوص علت شرایط وخیم کودک دو ساله سوال کرد ، زن جوان گفت : دچار یک لحظه غفلت شده و فرزندش از بالکن خانه سقوط کرده است .

به دنبال اظهارات اولیه ی زن جوان ، پزشک اورژانس با معاینه و مشاهده ی آثار ضرب در بدن این کودک ، موضوع را به پلیس گزارش داد و در این هنگام تلاش برای نجات کودک دوساله که از ناحیه ای سر و صورت به شدت آسیب دیده بود ، بی نتیجه ماند و وی جان خود را از دست داد .

بدنبال تماس با مرکز فوریتهای پلیسی 110 و عزیمت ماموران انتظامی بجنورد در محل ، تحقیق از زن جوان آغاز شد و در پی اظهارات ضد ونقیض وی با دستور بازپرس ویژه ی قتل بجنورد بازداشت شد .

((اعتراف))

با آغاز مرحله ی دیگری از تحقیقات ، زن جوان اعتراف کرد : از چند ماه پیش به صورت اتفاقی با جوانی بنام رضا در خیابان آشنا شده و قصد داشته پس از جدایی از همسرش ، با این فرد ازدواج کند .

وی اضافه کرد : روز حادثه به خانه ی رضا رفتم و فرزندم را به او سپردم و برای خرید ، بیرون رفتم وقتی به خانه ی رضا برگشتم ، با بدن نیمه جان پسر دو ساله ام روبه رو شدم که در شرایط بدی به سر می برد .

بدنبال این اعترافات ، ماموران با نشانی های ارائه شده از سوی زن متهم ، رضا را دستگیر و تحقیق از وی را آغاز کردند .

متهم در تحقیقات گفت : از چندی پیش با مادر کودک دو ساله ارتباط داشتم و می خواستیم با هم ازدواج کنیم ، اما کودک دو ساله مانعی جدی برای این ازدواج بود ، زیرا احساس می کردم مریم نمی تواند فرزند دو ساله ی خود را رها کند و از همسرش طلاق بگیرد ، به همین دلیل روز حادثه وقتی او فرزندش را به من سپرد ، در یک لحظه به سوی کودک دو ساله حمله ور شده و او را به شدت زیر ضربات مشت و لگد قرار دادم .

با اعتراف صریح متهم به قتل کودک دو ساله و اعترافات زن و مرد متهم که کودک خردسال را قربانی رابطه ی شیطانی خود کرده بودند باز پرس ویژه ی قتل بجنورد دستور قضایی را در ارتباط با آنها صادر کرد تا پس از تحقیقات و بازسازی صحنه ی جنایت ، پرونده برای صدور حکم به دادگاه ارسال شود .

((منبع : روزنامه ی جام جم صفحه ی حوادث به تاریخ شنبه 7 دی 1387 ))

برداشتی شخصی :

با خواندن این خبر آدمی نمی داند سر خود را در کدام چاه فرو کند و فریاد وا مصیبتا را سر دهد خدای من انسان باید در چه شرایطی دست به چنین اقدامی بزند . روزی دوستی در تبادل نظری دوستانه به ما گفت : به نظر من هشتاد درصد وجود انسانی هر انسانی را مسائل جنسی به خود اختصاص می دهد . تا یک انسان را در شرایط روحی و روانی مناسبی قرار دهد اما روزی بزرگواری در حین ورود به میهن فریادی سرداد با این مضمون: ما آمده ایم تا زندگی معنوی و اقتصادی شما را به گونه ای دیگر رقم بزنیم .

ولی افسوس که امروز جای او خالی است تا چنین رخدادهای تاریخی و انسانی را نظاره گر باشد تا شاید درباره ی سخنی که آن روز در باب امتی به راه و اهل برای راهکاری انسانی مورد خطاب قرار می داد تا شاید در اظهار نظر خود امروز تجدید نظر می کرد ولی افسوس که جای آن بزرگوار امروز به مانند گویی درخشان خالی از لطف و الطاف الهی و معنوی می باشد که بازهم جای صد افسوس دارد .

روزی جوانی با صداقت کلامی شیوا و روان بدون ادعا به من گفت : آقا جوانی که کار ندارد ، پول ندارد ، اعتبار ندارد ، قدرت ندارد چگونه باید تشکیل خانواده دهد . و از طرفی نیاز جنسی دارد که هدیه ی خداوندی است که از طرف خداوند به او به طور ژنتیک هدیه داده شده شدیدا فکر او را مشغول کرده چه باید کند ؟ کاری که امروز آقا رضا بجنوردی کرده او صد درصد در شرایطی نا متعادل از لحاظ روحی و روانی در شرایطی غیر انسانی ، شرایطی شبیه به جنون حیوانی و آنی دست به چنین اقدامی می زند و نام خود را در جدول حیوان صفتان برای رقابت با دیگر حیوان صفتانی به مانند (بیجه و خفاش شبها و …) به ثبت تاریخی می رساند .

اما نقش مادر این کودک :

حیف از نام مادر و زن که نامی بسیار بزرگ و مقدس است که هر بی لیاقتی نمی تواند این نام مقدس را پشت سر خود یدک بکشد . زیرا زمانی مادر ، مادر می باشد که آموخته باشد چگونه تعریفی متفاوت از تعهد و اصول زندگی مشترک را ارائه دهد تا به این راحتی نام مادر و زن را به نقد و چالش نگیرد .

ننگ بر زنی که برای پر کردن خلاء محبت در دوران زندگی مشترک فیلش یاد هندوستان کرده و به یاد دوران مجردی چنین حوادث غیر انسانی را رقم بزنند اما نباید یک طرفه به قاضی رفت و باید شرایط زندگی مشترک این گونه زوجها را هم در نظر گرفت که از بحث ما بعلت عدم آگاهی خارج می باشد اما در جمله ای خلاصه می توان گفت : نبود آگاهی و آزادی جنسی ، شریط تحمیل شده بر زنان در طول تاریخ با تعریفی خاص از مادر بودن داده هایی مشخص در یک خط به نام تو یک زن هستی باید بشویی و بسابی و وضع حمل کنی و مادر باشی با تعریفی هم مسیر و هم خط یک مرد همین و بس .

نظر شما چیست دوستان عزیز ؟

شبهایتان به شادی روزهایتان در پناه آزادی

12-10-1387

      

()

Faviconپری بلنده کی بوده ؟ خانم رئیس شهر نوی سابق طهران قدیم! 25 Dec 2008, 2:25 pm


پری بلنده در کودتای بیست و هشت مرداد

پری بلنده در کودتای بیست و هشت مرداد

پری بلنده :

زن سبزه رو لاغر اندامی بود که باندی مافیایی را در طول ده ها سال رهبری می کرد وقاهت پری جون به جایی رسیده بود که برای تکمیل سرویس خدماتی خود در صفحات نیازمندیهای روزنامه های تهران آگهی استخدام می داد !

روسپی در عذاب وجدان

روسپی در عذاب وجدان

پری بلنده چندین خانه ی فساد در محله ی بدنام تهران ( شهر نو ) و منازل متعددی در سایر نقاط تهران داشت پری از طریق جور کردن جنس برای محافل آنچنانی دولتیان و دربار ، سر و سری هم با رجال ، معاریف و مشاهیر به هم زده و به قول معروف دارای تیغ برنده ای بود !

پری جون یک شورولت ایمپالای سفید رنگ داشت و با اسکورت و بادی گارد رفت و آمد می کرد در کار مواد مخدر هم آلوده بود و از همه مهمتر زنان و دختران زیادی را به فساد و گمراهی کشاند . عوامل باند پری زنان و دختران روستایی را می ربودند و یا اغفال می کردند و به شهر نو منتقل می کردند . یکبار هم چند دختر دانش آموز را شبانه از طریق پشت بام یکی از خانه های شهر نو به محل فساد تهران قاچاق کرده بودند که ماجرای آن در سال 1355 به صفحات جراید کشانیده شد .

یکی از روسپیان زخم خورده

یکی از روسپیان زخم خورده

این زن تبهکار و فاحشه ی کهنه کار چنان ارتباط تنگاتنگی با مسئولین مملکت داشت که در برابر این جنایت آشکار حتی یک ساعت هم بازداشت نشد .

پس از پیروزی پر شکوه انقلاب اسلامی که با انفجار نور تشبیه شد پری بلنده و چند نفر از زنان سردسته ی شهر نو ( اشرف چهار چشم ، شهلا آبادانی و سیمین بی ام و ) دستگیر و اعدام شدند .

در زمانی که سناتور شمس و الملوک مصاحب بازداشت بود از قضا پری بلنده را به اتفاق چند زن روسپی و خلافکار به زندان می آورند و در همان سلول سناتور شمس الملوک می اندازند خانم دکتر مصاحب برای من تعریف کرد ، این زن ( پری بلنده ) در زندان از من سوال کرد : شما را برای پی گرفتنده اند ؟ گفتم من سناتور بوده ام ! فقط از علت بازداشت من آگاه شد ، سری تکان داد و با ناراحتی گفت باز شما اقلا یک کاری کرده اید ! ما را (اشاره به زنان سر دسته) نمی دانم برای چه دستگیر کرده و به زندان آورده اند .

برداشتی شخصی :

از آنجا که ما ایرانیان زنده در جمهوری اسلامی در فضایی پر از رعب و وحشت ، خفقان ، فقدان آزادی ، آزادی قلم ، آزادی افکار و… زندگی می کنیم و تنها جایی که می توانیم آزادانه صحبتی کوتاه ولی آمحتاتانه را انجام دهیم همانا در تاکسی یا اتوبوس یا صف نان و … می باشد .

می گویند : دود از کنده بلند می شود . روزی در تاکسی به اتفاق مسافر پیر مردی ناخواسته زنی روسپی را در خیابان ولی عصر را دیدیم که همین موضوع باعث شروع بحث گردید که در خلال بحث این جوان قدیمی به دو مطلب اشاره کرد که برای همیشه ملکه ی ذهن من گردید او گفت در زمان سابق جوانان از چشم و دل سیری تن به ازدواج می دادند اما جوانان امروز از روی دریدگی و گرسنگی چشم امروز تن به ازدواج می دهند و در مورد مطلب دوم او گفت : در زمانی که پری بلنده نامی سردسته ی روسپیان شهر نو در این شهر آزادانه زندگی می کرد اگر دو زن مینی ژوپ پوش در خیابان مشغول قدم زدن بودند از هر ده جوان هشت نفر آنها به خود اجازه نمی دادند که در افکار خود به این نتیجه برسند که کدام یک از این دو زن سالم است و کدام یک ناسالم و آن دو جوان دیگر شاید در جمله ای می گفتند (باغت آباد انگوری همین و بس ) اما در زمانی که پری بلنده را توسط شیخ صادق خلخالی به چوبه ی دار سپردند در جامعه ای اسلامی و در شهری مذهبی که همان صادق خلخالی در آن دروس مذهبی را آموخت ده مرد تنومند قمی دختری شانزده ساله را ربوده ، عین ده نفر به آن تجاوز کرده و عین ده نفر باهم آن دختر شانزده ساله را در دریاچه ی نمک قم با ضربات چاقو کشته اند . به راستی اینان روی سیاه پری بلنده را سفید کردند.

خداوند روح پری بلنده را قرین رحمت خود گرداند . امین یا رب العالمین .

واقعیتی تلخ اما واقعی

واقعیتی تلخ اما واقعی

شبهایتان به شادی روزهایتان در پناه آزادی .

5-9-1387

      

()

Page-1    Page-2   


Powered by phpFaber TopSites
Copyright © 2004-2007 www.hoofoo.net. All rights reserved.